ناظر منتشر کن
+نه ترو خدا ولم کن برم سر زندگیم ~ چه احمقانه ، چی میگی برا خودت؟ +گفتم ولم کن ~عه جدی؟ تو گفتی و منم شدم آدم خوب داستان!؟ +چی میخوای؟~به نظر خودت برای چی اومدم؟ همه چی مگه پول نیست؟ +نه ~نه؟ برای من همه چی پوله، باید چهار میلیارد پول بهم بدی+اونوقت اگه پول ندم میخوای چیکار کنی؟~هیچی،کش**ته میشی +هه واقعا؟ جدی؟ تو گفتی و ما هم باور کردیم ~گذینه ای جز این دوتا نداری,اولی:چهار میلیارد پول میدی ، و دوم اینکه کش*٬ته میشی ،انتخاب با خودته+من هیچ پولی ندارم
~عه واقعا؟ تو گفتی و ما باور کردیم +میخوای و نمیخوای همینه،~خب پس مرگو انتخاب کردی! خداحافظ ملکه شب!. و بعد یهو با شتاب از خواب بیدار شد.اما کی بیدار شد ؟ کی خواب دید؟درسته!مینسو+وای سرم! این چه خوابی بود دیدم؟ اصلا ساعت چنده؟ هنوز شبه!.و نیم نگاهی به ساعت روی دیوار انداخت و با ساعت ‹‹ ⁴:⁶⁷ ›› دقیقه مواجه شد . بعد از چند دقیقه مینسو تصمیم گرفت که بره و لیوانی آب بخوره ،پاشد و گوشیش را با خودش برد . لیوانی در دست گرفت و لیوان را پر از آب کرد .کمی از آب خورد و سر جای خودش گذاشت اما وقتی داشت
برمیگشت یه چیزو دید که داره تکون میخوره با چراغ گوشیش به اون چیز نگاه کرد،اما با صورت تهیونگ مواجه شد _کور شدم خاموشش کنن+باشه بیاا_اینجا چی کار میکنی؟+هیچی _باشه ،من رفتم بای+بای
مرسی بابت حمایت ها،برای پارت بعد ۵۰ بازدید و ۷ لایک ،ناظر منتشر کن
میگم ی سوتی:4:67 😐
عااا نه منظورم نیمه شب بود 😅
بازم لایکیدممممم هیهیهیهیهیهیهیهییی
بابا تو دیگه خیلییی خوبییی
میدونم میدونم
🌝🤍